محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
456
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هرگز فراهم نشدند . هشام گويد : ظهور زرادشت كه مجوسيان وى را پيمبر خويش پندارند ، به روزگار بشتاسب بود و به پندار جمعى از علماى اهل كتاب زرادشت از مردم فلسطين بود و خادم يكى از شاگردان ارميا بود و مقرب او بود و با وى خيانت كرد و دروغ گفت كه نفرينش كرد و لك و پيس گرفت و به ديار آذربيجان رفت و دين مجوس را بنياد كرد و از آنجا پيش بشتاسب رفت كه به بلخ مقر داشت و چون پيش وى شد و دين خويش را وانمود بشتاسب دل در آن بست و مردم را به قبول آن وادار كرد و بر سر اين كار از رعيت خود بسيار كس بكشت تا دين زرادشت را پذيرفتند . و مدت پادشاهى بشتاسب يكصد و دوازده سال بود . ولى ديگر اهل خبر و مطلعان امور سلف گفتهاند كه كى لهراسب با مردم مملكت خويش روش پسنديده داشت و پادشاهان اطراف ايرانشهر را به شدت سركوب كرد و ياران خويش را تفقد بسيار مىكرد . در حفر نهرها و بنياد ساختمان و آبادى شهرها همت بلند داشت و انديشهء بسيار ، و شاهان روم و مغرب و هند و جاهاى ديگر هر سال باج به او مىدادند و در نامه ها حرمت وى مىداشتند و او را شاه شاهان مىخواندند كه از شوكت وى بيمناك بودند . گويند : بخت نصر از اورشليم گنج و مال فراوان براى وى آورد و چون نيروى وى سستى گرفت پسر خويش بشتاسب را پادشاهى داد و گوشه گرفت و كار ملك به دو سپرد . و مدت پادشاهى لهراسب چنان كه گفتهاند يكصد و بيست سال بود . گويند بخت نصر كه به جنگ بنى اسرائيل رفت بخترشه نام داشت و مردى از عجم بود و از فرزندان گودرز ، و بسيار مدت بزيست و عمرش از سيصد سال بيشتر بود و در خدمت لهراسب شاه پدر بشتاسب بود و لهراسب او را سوى شام و بيت المقدس فرستاد تا يهودان را از آنجا بيرون كند و آنجا رفت و بازگشت و پس از لهراسب در خدمت پسرش بشتاسب بود و پس از او در خدمت بهمن بود و بهمن در شهر بلخ